۱۳۹۰ آبان ۱۵, یکشنبه

خدای مهربان! بیا پایین...

 سلام خدای مهربان.. می بینم در عرشت سرور و نشاطی برپاست، چه باشکوه چراغانی کرده ای! اگر ممکن است چند دقیقه ای افتخار بده بیا پایین، زمین! بیا به وحشتی که از سر و روی قربانیان بی زبانت می بارد نگاه کن! بیا به جوی خونی که در کوچه های زمین جاری هست نگاه کن..جان من اگر مهربان و رحیمی، این وضعیت تبصره نمی خواهد؟ این جیغ و فریاد حیوانات بی زبان آیه ای نمیخواهد؟ نمی شود دستور بدهی بدون خون ریزی برایت جشن بگیریم! مثلن نفری ده اصله نهال بکاریم یا برای رسیدن به دانایی و معرفت برای ساختن مدرسه پول جمع کنیم، یا در این روز یک رصدخانه ی کوچک باز کنیم که مردم یکی یکی بیایند به آسمان شبشان نگاه کنند و ببینند دنیا چه بی سروته است و زمین عجب کوچک و ناچیز! تا ببیند در چه جای برهوت و دوری افتاده اند! تا بلکه در این دنیای مجهول احساس تنهایی بهشان دست بدهد و این باعث شود با هم دشمنی نکنند و قدر هم را بدانند.. خدای خوب و مهربان نمی شود بگویی کتابخانه بسازیم و آگاه تر شویم ببینیم خوردن گوشت برای ما لازم است یا عادت، مضر است یا مفید..که هر چه خرافات و دروغ هست دیگر به نسل بعدی انتقال ندهیم، خدا را چه دیدی شاید انقدر خواندیم و اندیشیدیم که زبانم لال دیدیم اصلن خود شما خیالی بیش نیستی.. خدا آخر یک لحظه بیا پایین

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر